درباره نویسنده
مریم
برمی گردم تا گل نسترن بچینم!
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • برمیگردم تا گل نسترن بچینم!
  • کلید
  • نوستالوژی انتخابات
  • این "ر دفعه" رو ببخشم؟
  • یه سوال...
  • دوست
  • چهارشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٠
  • چهارشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٠
  • چهارشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٠
  • چقدر ساده میشود لبخند هدیه داد!
  • کودکم آینده را من امروز _با دستان خودم_ با تربیت تو میسازم!
  • هزینه طراحی بسیار کمتر از ضرر خرید بی برنامه است!
  • زندگی ادامه دارد...
  • به زبان بهراد
  • آموزش
  • وای از دلـــــم
  • اینجـــــــــــا...
  • پ.ن.پ
  • سه‌شنبه ٢٤ آبان ۱۳٩٠
  • سفره عقد
  • خوراک قاطر!
  • دلت را خانــه‌ی مــا کـن، مصفّـا کردنش با من
  • لبخند یا چشمک؟
  • بــال زدن پــروانــه
  • منفعت؟!
  • سودابه نامه!
  • گر تو بهتر می زنی بستان بزن
  • کمک خرج!
  • "این سگه پسره!"
  • طراحی باغ و پارک
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
دوستان من
  • جوگیریات
  • من و هیچکس
  • اتیکت
  • افسانه‌هاي امروزي
  • توکای مقدس
  • جامعه و من
  • یادداشت های يك دختر ترشيده
  • مرحومه مغفوره
  • دانه های ریز حرف
  • Desingn Ideas
  • ریز نوشت
  • تلخ و شیرین
  • علیرضا شیرازی
  • امیر، محبوب دلها
  • پیچک
  • کودکان
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
  • جامعه ادبی بیشه
کدهای اضافی کاربر



مامان بهراد
به زبان بهراد
نویسنده: مریم - پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠

  شیرین زبانی های کودکانه چیزیست که بداخلاق ترین آدمها را وادار به خنده میکند. بد تلفظ کردن بعضی از لغات هم بر شیرین زبانی کودکانه می افزاید. بهراد هم مانند بقیه کودکان با شروع به صحبت دنیایی پر از شادی را به ما عرضه کرد.

  از اولین لغتهایی که بد تلفظ میکرد و حالا آنها را به دست فراموشی سپرده کلمه حیاتی "شیر" بود، که "ایشت" تلفظ میکرد. به "سیب" میگفت "ایبس" و "خرس" را "اِخرس" و به "توپ"، "بوپ" میگفت. اینها اگرچه اصلاح شدند ولی هنوز هم دیگر کلمات به همان شیوه غلط تلفظ میشوند و من هم اصـرار زیادی برای درسـت تلفظ شدنشـــان ندارم. لغاتی نـــظیر  "مداغه" و "هندی" و "پنگوئنگ" و "سنجاق" و "سندوق" و "هیل" و "رهپیما" و "رک" که به ترتیب به جای "مغازه" و "پاندا" و "پنگوئن" و "سنجاب" و "فندق" و "فیل" و "هواپیما" و "یک" به کار میبرد، حس خوبی به من میدهد.

 

بعد نوشت:"گنگش"="گنجشک" و "سوکوت"="سقوط" و "مظایب"="مواظب"

نظرات ()



آموزش
نویسنده: مریم - سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠

  امسال تا بدین لحظه، سال آموزشی بسیار بدی را گذرانده ام. اگرچه به لحاظ کاری نسبتا خوب بوده. چندین سال بود که دوست داشتم 3d یاد بگیرم و بالاخره در اولین فرصت در دوره های جــهـاد دانشگاهی ثبت نام کردم. فقط گویی این پول بود که در جیبم سنگینی میکرد. سیستم هایشان که همه خراب بود و در هر جلسه مجبور به بردن لپ تاب میشدم. از آنجایی که باقی بچه ها معماری خوانده بودند و یا دانشجوی معماری بودند تلاش و ذوق آنچنانی برای یادگیری نداشتند. چند تایی هم فقط برای کسب مدرک آمده بودند. یک زوج عقد کرده برای ساعاتی رابا هم گذراندن می آمدند. یکی هم همیشه مشغول بازی های نصب در یک سیستم رو به شفاتر بود. خلاصه برای اولین بار در کلاسی شرکت کردم که هیچ کس میلی به یادگیری نداشت. استاد محترم هم که بیان آموزشی مطلوبی نداشت با آوردن فیلم های آموزشی که از کلاس استاد دیگری گرفته شده بود سعی در پر کردن ساعت آموزش خود داشت. پنجشنبه امتحان دارم و هیچ میلی برای خواندن و امتحان دادن ندارم.

  مورد بعدی آموزشی شرکت در کلاسهای عملی کشت بافت بود. که برای اولین بار سازمان فنی و حرفه ای متولی برگذاری آن شده بود. هی.......حیف از آن همه بودجه ای که صرف ساخت و تجهیز آزمایشگاه کرده بودند. در گذشته های دور لااقل شرکت در کلاس ها رایگان که بود هیچ, از مدرسینی استفاده میکردند که در نوع خود خبره بودند و اگر در کلاس هایشان شرکت میکردی با کمی تلاش و جسارت, امکان استفاده از تجربه آموزشی به صورت عملی را در بازار کار برایت فراهم میکردند. در نهایت از خیر امتحان دادن و کسب مدرکش گذشتم. مدرک؟ باید کار بلد باشی و زیر دست کارکشتگان فن مهارت کسب کنی. هدفم پرورش ارکیده بود. ولی ظاهرا در مسیر اشتباه بودم.

  هنوز که هنوز است من نه 3d یادگرفته ام که بتوانم از آن در طراحی باغ بهره ببرم و نه کشت بافت در دستیابی من به پرورش ارکیده موثر بوده.

  خسته شده بودم از شرکت در کلاس هایی که همیشه از سایرین قویتر بودم و رقابتی در آنها نبود, ولی آرزوی شرکت در کلاس های بی خاصیت را هم نداشتم.  

نظرات ()